آزادى هديه الهى و هديه انقلاب است. آزادى متعلّق به مردم و جزو فطرت مردم است.[1]

ویژگی آزادی

از دیدگاه مقام معظم رهبری، ویژگی آزادی عبارتند از: دادنی، گرفتنی و آموختنی

آزادى، هم دادنى است، هم گرفتنى است، هم آموختنى است.

«آزادى دادنى است» يعنى چه؟ يعنى مسؤولان حكومتها اجازه ندارند حق طبيعى آزادى - يعنى آزاديهاى قانونى - را از كسى سلب كنند. البته اين لطفى نيست كه حكومتها مى‏كنند؛ بايد آزادى را بدهند و اين يك وظيفه و تكليف است.

«آزادى گرفتنى است»، يعنى هر انسان آگاه و باشعورى در جامعه بايد با حقِّ آزادى و حدود خودش آشنا باشد و آن را مطالبه كند و بخواهد

«آزادى آموختنى است»، يعنى آزادى آداب و فرهنگى دارد كه بايد آن را آموخت.[2]

 

آزادی در اسلام

مقوله «آزادى» مقوله‏اى اسلامى است. درباره‏آن، اسلامى بينديشيم و همه به نتايج آن به عنوان يك حركت اسلامى و يك تكليف شرعى، معتقد باشيم. آنچه را كه بحمداللَّه در صحنه جامعه وجود دارد، قدر بدانيم و از اين امكان حدّاكثرِ استفاده را بكنيم. صاحبان فكر و صاحبان انديشه بايد تلاش كنند. البته بعضى از بحثها هست كه در چارچوبهاى تخصّصى مطرح است و بايد در مدارس و دانشگاهها و مطبوعاتِ خاص و در مجموعه‏هاى خاص مطرح شود؛ بعضيها هم هست كه نه، مورد استفاده همگان است؛ بايد مطرح شود و همه استفاده كنند و بهره ببرند.[3]

ما باید ببینیم که اساسا هیچ مفهومی در اسلام به عنوان آزادی هست یا خیر؟! مفهوم آزاد بودن انسانها قرنها پیش از آن که در اروپا مطرح شود‍‍‍‍، در اسلام مطرح شده ا ست و قرنها پیش از آن که متفکران، روشنفکران، انقلابیها و رهبران اروپایی به فکر بیفتند که آزادی بشررا یکی از حقوق اساسی بشر بدانند، در اسلام چنین کاری صورت گرفته است. حال اگر آزادی را به معنای لطیف و بلند آن معنی کنیم که آزادی روح انسان از آلایش، از هوی و هوسها ، از رذایل واز قید و بند های مادی است ، این معنی تا امروز هم هنوز در انحصار مکاتب الهی است و اصلا مکاتب غربی و اروپایی آن را استشمام نکرده اند . آزادی که در انقلاب کبیر فرانسه در قرن هجدهم و بعد از آن در دنیای غرب خیلی کوچکتر و محدود تر و کم ارزشتر از آن آزادی است که انبیاء الهی در مکاتب الهی درباره ی آن بحث کردند. آزادی به مفهوم واقعی آن در اسلام هست. اینکه بعضی تصور کرده اند آزادی با چنین مفهومی دو سه قرن است که در دنیا پیدا شده ، اشتباه است.[4]

هيچ لزومى ندارد كه ما به ليبراليسم قرن هجدهم اروپا مراجعه كنيم و دنبال اين باشيم كه «كانت» و «جان استوارت ميل» و ديگران چه گفته‏اند! ما خودمان حرف و منطق داريم. خواهم گفت كه آن حرفها به دلايلى نمى‏تواند براى ما راهگشا باشد. مقوله «آزادى» را اسلامى بدانيد.

البته به نظر من، دو گروه هستند كه بر ضدّ اسلامى كردن و بومى كردن و خودى كردن مقوله «آزادى» با هم همكارى مى‏كنند:

يك گروه كسانى هستند كه در كلماتشان، مرتّب از گفته‏هاى فلاسفه دو، سه قرن اخير غربى براى مسأله «آزادى» شاهد مى‏آورند: فلان‏كس اين‏طور گفته است، فلان كس آن‏طور گفته است. البته اينها نجيبها هستند كه اسم اين فلاسفه را مى‏آورند؛ اما بعضى فيلسوف‏نماهاى مطبوعاتى هم هستند كه حرف «جان استوارت ميل» و حرف فلان فيلسوف فرانسوى يا آلمانى يا امريكايى را مى‏آورند، ولى اسمش را نمى‏آورند؛ به نام خودشان مى‏گويند! اينها هم تقلّب مى‏كنند، ليكن باز هم به اين كه اين فكر به وجود آيد كه تفكّر آزادى و مفهوم آزادى اجتماعى، يك فكر غربى و يك هديه از سوى غرب براى ماست، كمك مى‏كنند!

يك دسته ديگر هم كه به اينها ندانسته كمك مى‏كنند، كسانى هستند كه تا مفهوم آزادى مطرح مى‏شود، فوراً مرعوب مى‏شوند، احساس وحشت مى‏كنند و فرياد مى‏كشند كه آقا! دين از دست رفت! نه؛ دين بزرگترين پيام‏آور آزادى است. چرا دين از دست برود؟! آزادىِ درست و آزادىِ معقول، مهمترين هديه دين به يك ملت و به يك جامعه است. به بركت آزادى است كه انديشه‏ها رشد پيدا مى‏كند و استعدادها شكوفا مى‏شود. استبداد، ضدّ استعداد است. هر جا استبداد باشد، شكوفايى استعداد نيست. اسلام، شكوفايى انسانها را مى‏خواهد. منابع عظيم انسانى بايستى مثل منابع طبيعى استخراج شوند، تا بتوانند دنيا را آباد كنند. بدون آزادى مگر ممكن است؟ با امر و نهى مگر ممكن است؟ بنابراين، اين فكر هم غلط است كه كسانى اين‏گونه فكر كنند. اين دو دسته غربگرايان و احتياطكنان - اين‏طورى اسمشان را بگذاريم - در واقع بدون اين‏كه خودشان بدانند، با هم همدستى مى‏كنند تا مفهوم «آزادى» را كاملاً از حوزه‏ى اسلامى خارج كنند؛ در حالى كه چنين چيزى نيست و مفهوم «آزادى» يك مفهوم اسلامى است.

من در اين‏جا نكته‏اى را عرض كنم: در اسلام، براى همين آزادى‏اى كه ذكر شد - آزادى اجتماعى - امتياز بيشترى قائل شده‏اند، تا در مكاتب غربى. البته تفاسير ليبراليسم خيلى متعدّد است. يعنى از وقتى كه بعد از رنسانس، تفكّر ليبراليسم در فرانسه و در اروپا و بعد در همه‏جاى دنيا رشد پيدا كرد و بعد هم به انقلاب فرانسه منتهى شد و بعد هم به شكل تحريف شده‏اى در جنگهاى استقلال امريكا به كار گرفته شد و آن منشور امريكايى به‏وجود آمد - كه همه اين بحثها فرصتهاى بيشترى را براى گفتن مى‏طلبد - تا كنون دهها تفسير از ليبراليسم ارائه شده است؛ بخصوص در اين اواخر. اين اواخر، نظريه‏پردازان و به اصطلاح ايدئولوگهاى امريكايى يا پيشكرده امريكا، مرتّب در اين زمينه قلم مى‏زنند.

اين را هم به شما بگويم كه خيلى از اين متفكّرانى كه حتّى امريكايى نيستند، به سفارش دستگاههاى امريكايى، در همين زمينه بخصوصِ «ليبراليزم» مطلب مى‏نويسند! كتابهايشان ممكن است در اتريش يا آلمان يا فرانسه نوشته شده باشد؛ اما در نيويورك چاپ مى‏شود! سفارش، سفارش امريكايى است؛ منشأ هم اهداف امريكايى است كه خودِ اين هم داستان مفصّلى است. ليكن سرجمع همه اين حرفها، با وجود همه اين تفاسير گوناگونى كه وجود دارد، ديدگاه اسلامى، يك ديدگاه راقى است.

آنها براى اين‏كه براى «آزادى» فلسفه‏اى ارائه دهند، دچار مشكلند. فلسفه آزادى چيست؟ چرا بايد بشر آزاد باشد؟ لازم است استدلال و ريشه فلسفى داشته باشد. حرفهاى گوناگونى زده شده است: فايده، خيرجمعى، لذّت جمعى، لذّت فردى و حدّاكثر حقّى از حقوق مدنى. همه اينها هم قابل خدشه است؛ خود آنها هم خدشه كرده‏اند.

اگر به نوشتجاتى كه در زمينه مقوله ليبراليسم در همين سالهاى اخير منتشر شده، نگاه كنيد، خواهيد ديد كه چقدر حرفهاى وقتگير و بى‏ثمر و بى‏فايده و شبيه مباحثات دوران قرون وسطى‏ را در مقوله آزادى گفته‏اند. اين يكى حرفى زده است، آن يكى جواب داده است؛ دوباره جواب او را پاسخ داده است! واقعاً براى روشنفكران جهان سوم، بد سرگرمى‏اى نيست! يكى طرفدار اين نظريه بشود، يكى طرفدار آن نظريه بشود؛ يكى استدلال اين را قبول كند، يكى حاشيه‏اى به استدلال آن بزند؛ يكى نظريه را به نام خودش به ديگرى بدهد.

حداكثر اين است كه منشأ و فلسفه آزادى، يك حقّ انسانى است. اسلام، بالاتر از اين گفته است. اسلام - همان طور كه در آن حديث ملاحظه كرديد - آزادى را امر فطرى انسان مى‏داند. بله؛ يك حقّ است، اما حقّى برتر از ساير حقوق؛ مثل حقِ‏ّ حيات، حقِ‏ّ زندگى كردن. همچنان كه حقِ‏ّ زندگى كردن را نمى‏شود در رديف حقِ‏ّ مسكن و حقِ‏ّ انتخاب و ... گذاشت - برتر از اين حرفهاست، زمينه همه اينهاست - آزادى هم همين‏طور است. اين، نظر اسلام است.

البته استثناهايى وجود دارد. اين حق را در مواردى مى‏توان سلب كرد؛ مثل حقّ حيات. يك نفر كسى را مى‏كُشد، قصاصش مى‏كنند. يك نفر فساد مى‏كند، قصاصش مى‏كنند. در مقوله حقّ آزادى هم اين‏گونه است؛ منتها اينها استثناء است. اين، ديدگاه اسلام است. بنابراين، اين فكر غلط است كه تصوّر كنيد تفكّر آزادى اجتماعى، تفكّرى است كه غرب به ما هديه كرده است؛ هر وقت هم خواستيم حرف شيرين و جالبى در اين زمينه بزنيم، حتماً كتاب فلان كس را آدرس بدهيم؛ نام فلان‏كس را كه در غرب نشسته براى خودش فكر كرده و نوشته، ذكر كنيم؛ نه. بايد مستقل فكر كرد؛ بايد به منابع خودى و به منابع اسلامى مراجعه كرد. انسان از تفكّرات ديگران، براى تشريح ذهن و يافتن نقطه‏هاى روشن استفاده مى‏كند؛ نه براى تقليد كردن. اگر پاى تقليد به ميان آمد، ضرر بزرگ خواهد بود.[5]

آزادی و یک آیه ی قرآن:

«و یضع عنهم اصرهم و اغلال اللتی کانت علیهم»[6]

از جمله مطالبی که در این آیه آمده این  است که پیامبر (ص) بندها رااز پاهای انسان برمی دارد ،آن غل و زنجیر هایی که به پای انسانها سنگینی می کند و ما نع از تحرک آنها ، پرواز آنها  میشود، از گردن و پاهایشان باز می کند . «اصر» در لغت به معنای ريسمانهايی است که پايه ی خيمه رابه وسيله آن با ميخ به زمين می کوبند که تا ريسمان ها به خيمه بسته است خيمه نمی تواند تکان بخورد .انواع و اقسام تحميل ها تبعیض ها محدوديت ها تلقين ها  و تزريق هايی که امروز به صورت مدرن دردنيا مطرح است .ا نسان ها را به صورت يک حيوان در می آورد .اين همان «اصر»ها ست این همان غل و زنجيرهاست .پيامبران وقتی وارد جامعه می شوند اولين کارشان اين است که اين غل و زنجيرها را از گردن اين زندانی بازکنند.[7]

در وصيت اميرالمومنين(ع) به فرزندش امام حسن (علیه السلام) همين کلمه ی آزادی آمده «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا» بنده­ی غیر خودت مباش که خدا تو را آزاد آفریده است.[8] امروز در سندهای بسیار مهم انقلاب کبیر فرانسه این عبارت حفظ میشود و دهن به دهن گفته میشود  و از قول نویسندگان و متفکران- امثال منتسکیو و دیگران نقل میشود که  «هر انسان آزاد به دنیا می آید .» این مطلب در هزار و چهار صد سال قبل به صورت یک سند مکتوب و نوشته شده و غیر قابل خدشه وجود دارد . (بنده ی غیر خودت مباش که خدا تو را آزاد آفریده)[9]

آقاى «جورج جرداق» نويسنده كتاب نامدار «صوت العداله» - كه درباره اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام است - بين دو جمله كه يكى از اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاة والسّلام صادر شده است و يكى هم از جناب عمر - خليفه دوم - مقايسه‏اى مى‏كند. يك وقت چند نفر از استانداران يا ولات زمان جناب عمر پيش ايشان آمده بودند، و چون گزارشى عليه آنها آمده بود، خليفه را خشمگين كرده بود. خليفه خطاب به آنها جمله ماندگارى را گفته است: «استعبدتم النّاس و قد خلقهم اللَّه احرارا؟»؛ مردم را به بردگى گرفته‏ايد؛ در حالى كه خدا مردم را آزاد آفريده است؟ جمله ديگرى اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاة والسّلام فرموده است كه در نهج‏البلاغه آمده است و آن اين است: «لاتكن عبد غيرك وقد خلقك اللَّه حراً»؛ بنده غيرخودت مباش؛ خدا تو را آزاد آفريده‏است. «جورج جرداق» بين اين دو جمله مقايسه مى‏كند و مى‏گويد جمله اميرالمؤمنين به مراتب برتر از جمله عمر است؛ زيرا عمر به كسانى اين خطاب را مى‏كرد كه آزادى و حريّت، در دست آنها هيچ تضمينى نداشت؛ چون خود آنها كسانى بودند كه عمر مى‏گفت: «استعبدتم النّاس»؛ مردم را به بردگى گرفته‏ايد. مردم را به بردگى گرفته‏ايد؛ حالا به آنها آزادى بدهيد. اين يك طور حرف زدن است؛ يك طور ديگر آن است كه اميرالمؤمنين به خود آن مردم خطاب مى‏كند و در حقيقت ضمانت اجرا را در خود كلام مى‏آورد: «لاتكن عبد غيرك و قد خلقك اللَّه حراً»؛ بنده غير خودت مباش، خدا تو را آزاد آفريده است.

در اين هر دو كلام، دو خصوصيت براى «آزادى» هست كه البته كلام اميرالمؤمنين اين برجستگى و امتياز را داراست كه ضمانت اجرايى هم دارد. يكى از آن دو خصوصيت، همين است كه حريّت جزو فطرت انسانى است - «وقد خلقك اللَّه حراً»[10]  

حدود آزادی در غرب :

در غرب، حد آزادی را منافع مادی تشکیل میدهد. ابتدا برای آزادی های اجتماعی و فردی محدودیت هایی را معین کردند این یکی از آن هاست، وقتی که منافع مادی به خطر می افتد آزادی را محدود می­کنند.

منافع مادی، مثل عظمت و سلطه­ی علمی این کشورها، تعلیم و تربیت یکی از مقولاتی است که آزادی در آن جزو مسلم­ترین حقوق انسان هاست انسان ها حق دارند یاد بگیرند، انتقال فن آوری به کشورهایی معین ممنوع است چرا؟ چون اگر این دانش و این علم انتقال داده شد  از انحصار این قدرت ها خارج شده است و این  قدرت مادی و این سلطه به حال خود باقی نخواهد ماند آزادی مرز پیدا میکند ، یعنی استاد حق ندارد که فرضا به شاگرد جهان سومی ـ شاگرد ایرانی ، دانش پژوه چینی ـ فلان راز علمی را بیاموزد[11] .!!

 

تفاوت­های آزادی در غرب و اسلام

1.      در مكتب غربى ليبراليسم، آزادى انسان، منهاى حقيقتى به نام دين و خداست. لذا ريشه آزادى را هرگز خدادادگى نمى‏دانند. هيچكدام نمى‏گويند كه آزادى را خدا به انسان داده است؛ دنبال يك منشأ و ريشه فلسفى برايش هستند كه عرض كردم. ريشه‏هايى هم ذكر كرده‏اند و تفسيرهاى گوناگونى در اين زمينه دارند. در اسلام، «آزادى» ريشه الهى دارد. خودِ اين، يك تفاوت اساسى است و منشأ بسيارى از تفاوتهاى ديگر مى‏شود. بنابر منطق اسلام، حركت عليه آزادى، حركت عليه يك پديده الهى است؛ يعنى در طرف مقابل، يك تكليف دينى به وجود مى‏آورد. اما در غرب چنين چيزى نيست؛ يعنى مبارزات اجتماعى كه در دنيا براى آزادى انجام مى‏گيرد، بنابر تفكّر ليبراليسم غربى، هيچ منطقى ندارد. مثلاً يكى از حرفهايى كه زده مى‏شود «خير همگانى» يا «خير اكثريّت» است. اين ريشه «آزادى اجتماعى» است. چرا من بايد بروم براى خير اكثريّت كشته شوم و از بين بروم؟ اين بى‏منطق است. البته هيجانهاى موسمى و آنى، خيليها را به ميدانهاى جنگ مى‏كشاند؛ اما هر گاه هر كدام از آن مبارزانى كه در زير لواى چنين تفكّراتى مبارزه‏اى كرده باشند - اگر واقعاً زير لواى اين تفكّرات، مبارزه‏اى انجام گرفته باشد - به مجرّد اين‏كه از هيجان ميدان مبارزه خارج شوند، شك خواهند كرد: چرا من بروم كشته شوم؟

در تفكّر اسلامى، اين‏گونه نيست. مبارزه براى آزادى، يك تكليف است؛ چون مبارزه براى يك امر الهى است. همچنان كه اگر شما مى‏بينيد جان كسى را مى‏خواهند سلب كنند، موظّفيد برويد به او كمك كنيد. يك وظيفه دينى است كه اگر نكرديد گناه كرده‏ايد. در زمينه آزادى هم همين‏طور است؛ بايد برويد، يك تكليف است.

2.      در ليبراليسم غربى چون حقيقت و ارزشهاى اخلاقى نسبى است، لذا «آزادى» نامحدود است. چرا؟ چون شما كه به يك سلسله ارزشهاى اخلاقى معتقديد، حق نداريد كسى را كه به اين ارزشها تعرّض مى‏كند، ملامت كنيد؛ چون او ممكن است به اين ارزشها معتقد نباشد. بنابراين هيچ حدى براى آزادى وجود ندارد؛ يعنى از لحاظ معنوى و اخلاقى، هيچ حدّى وجود ندارد. منطقاً «آزادى» نامحدود است. چرا؟ چون حقيقت ثابتى وجود ندارد؛ چون به نظر آنها، حقيقت و ارزشهاى اخلاقى نسبى است.

«آزادى» در اسلام اين‏گونه نيست. در اسلام، ارزشهاى مسلّم و ثابتى وجود دارد؛ حقيقتى وجود دارد. حركت در سمت آن حقيقت است كه ارزش و ارزش‏آفرين و كمال است. بنابراين، «آزادى» با اين ارزشها محدود مى‏شود. اين‏كه اين ارزشها را چگونه بايد فهميد و به دست آورد، مقوله ديگرى است. ممكن است كسانى راههاى غلطى را در فهم اين ارزشها بروند؛ ممكن است كسانى راههاى درستى را بروند. آن خارج از اين بحث است. به‏هرحال «آزادى» محدود به حقيقت و محدود به ارزشهاست.

همين «آزادى اجتماعى» كه اين‏قدر در اسلام ارزش دارد، اگر در خدمت ضايع كردن فرآورده‏هاى ارزشمند معنوى يا مادّى يك ملت به كار گرفته شود، مضرّ است؛ درست مثل حيات خود يك انسان. «من قتل نفساً بغير نفس او فساد فى الارض فكانّما قتل النّاس جميعاً». در منطق قرآن، كشتن يك انسان، مثل كشتن همه انسانيّت است. اين مفهوم خيلى عجيبى است. كسى كه دست به قتل يك انسان دراز مى‏كند، مثل اين است كه همه انسانيت را كشته است؛ چون تعرض به حريم انسانيت است. ليكن استثناء آن اين است: «بغير نفس او فساد فى الارض»[12]؛ مگر اين‏كه آن كسى كه مورد اين تعرّض قرار مى‏گيرد، خودش به جان كسى تعرّض نموده، يا فسادى ايجاد كرده باشد. ببينيد؛ ارزشها و حقايق ثابت و مسلّم، اين آزادى را محدود مى‏كند؛ همچنان كه حقِ‏ّ حيات را محدود مى‏كند.

3.      در غرب، حدّ آزادى را منافع مادّى تشكيل مى‏دهد. ابتدا براى آزاديهاى اجتماعى و فردى، محدوديتهايى را معيّن كردند؛ اين يكى از آنهاست. آن وقتى كه منافع مادّى به خطر بيفتد، آزادى را محدود مى‏كنند. منافع مادّى، مثل عظمت اين كشورها و سلطه علمى اين كشورها. تعليم و تربيت، يكى از مقولاتى است كه آزادى در آن، جزو مسلّمترين حقوق انسانهاست. انسانها حق دارند ياد بگيرند؛ اما همين «آزادى» در دانشگاههاى بزرگ دنياى غربى محدود مى‏شود! دانش و فنآورى والا - به قول خودشان HIGH TEC قابل انتقال نيست! انتقال فنآورى به كشورهاى معيّنى ممنوع است! چرا؟ چون اگر اين دانش و اين علم انتقال داده شد، از انحصار اين قدرت خارج شده است و اين قدرت مادّى و اين سلطه، به حال خود باقى نخواهد ماند. آزادى مرز پيدا مى‏كند؛ يعنى استاد حق ندارد كه فرضاً به شاگرد كشور جهان سومى - شاگرد ايرانى، يا دانش‏پژوه چينى - فلان راز علمى را بياموزد.

4.      استحكام پايه‏هاى اين حكومت هم، مرز ديگر است. چند سال قبل از اين - حدود چهار، پنج سال پيش - در امريكا گروهى پيدا شدند، كه خبرش را هم همه كسانى كه اهل روزنامه‏اند، خوانده‏اند. البته بنده همان وقت تفاصيل بيشترى را از آن اطّلاع پيدا كردم؛ ليكن همه در روزنامه‏هاى ما هم نوشتند و گفتند. گروهى پيدا شدند كه اينها با گرايش مذهبى خاصى عليه حكومت فعلى امريكا - زمان همين آقاى كلينتون - اقدام كردند. عليه آنها مقدارى كارهاى امنيتى و انتظامى شد، اما فايده‏اى نبخشيد. خانه‏اى را كه آنها در آن جمع شده بودند، محاصره كردند و آتش زدند كه حدود هشتاد نفر در آتش سوختند! عكسهايش را هم منتشر كردند و همه دنيا هم ديدند. در ميان اين هشتاد نفر، زن هم بود، كودك هم بود، شايد يك نفرشان هم نظامى نبود. ببينيد؛ آزادى زنده ماندن، آزادى عقيده، آزادى مبارزه سياسى، به اين حد محدود مى‏شود. بنابراين، آزادى در دنياى مادّى غرب هم حدود و مرزهايى دارد؛ منتها اين مرزها، مرزهاى مادّى است.

5.      ارزشهاى اخلاقى در آن‏جا، هيچ مانعى براى آزادى نيستند. مثلاً نهضت همجنس‏بازى در امريكا، يكى از نهضتهاى رايج است! افتخار هم مى‏كنند؛ در خيابانها تظاهرات هم راه مى‏اندازند؛ در مجلّه‏ها عكسهايشان را هم چاپ مى‏كنند؛ با افتخار هم ذكر مى‏كنند كه فلان تاجر و فلان رجل سياسى جزو اين گروه است؛ هيچ كس هم خجالت نمى‏كشد و انكار نمى‏كند! بالاتر از اين، بعضى از اشخاصى كه با اين نهضت مخالف مى‏كنند، مورد تهاجم شديد بعضى از مطبوعات و روزنامه‏ها واقع مى‏شوند كه ايشان با نهضت همجنس‏بازى مخالف است! يعنى ارزش اخلاقى، مطلقاً حدّ و مرزى براى آزادى معيّن نمى‏كند.

مثال ديگر در كشورهاى اروپايى است. مثلاً آزادى بيان را، تبليغات به نفع فاشيسم محدود مى‏كند، كه امر مادّى و حكومتى است؛ اما تبليغات عريانگرى - كه آن هم يك حركتى است - محدود نمى‏كند! يعنى مرزهاى آزادى در ليبراليسم غربى، با آن فلسفه و با آن ريشه فلسفى و با آن نگرش، مرزهاى مادّى است؛ مرزهاى اخلاقى نيست. اما در اسلام، مرزهاى اخلاقى وجود دارد. در اسلام، آزادى، علاوه بر آن حدود مادّى، مرزهاى معنوى هم دارد. البته وقتى كسى عليه منافع كشور و عليه سود كشور اقدامى بكند، آزاديش محدود مى‏شود - اين منطقى است - اما مرزهاى معنوى هم وجود دارد. اگر كسى عقيده گمراهى دارد، عيبى ندارد. وقتى مى‏گوييم عيبى ندارد، يعنى پيش خدا و پيش انسانهاى مؤمن عيب دارد؛ ليكن حكومت هيچ وظيفه‏اى در قبال او ندارد. در جامعه مسلمان، يهودى و مسيحى و بقيه اديان گوناگون هستند؛ الان در كشور ما هم هستند؛ در زمان صدر اسلام هم بودند؛ هيچ مانعى هم ندارد. اما اگر قرار باشد آن كسى كه عقيده فاسد دارد، به جان ذهن و دل افرادى كه قدرت دفاع ندارند، بيفتد و بخواهد آنها را هم گمراه كند، اين براى آدم يك مرز است. اين‏جا آزادى محدود مى‏شود. از نظر اسلام اين‏گونه است. يا مثلاً بخواهند اشاعه فساد بكنند، بخواهند فساد سياسى و فساد جنسى و فساد فكرى به وجود آورند؛ يا همين فيلسوف‏نماهايى كه در گوشه و كنار هستند، بخواهند درباره اين‏كه تحصيلات عاليه براى جوانان خوب نيست، مقاله بنويسند؛ بنا كنند عيوبش را ذكر كردن؛ البته به احتمال قوى، در صدى نود اثر نخواهد كرد؛ اما ممكن است در صدى ده جوانان تنبل اثر كند. نمى‏شود اجازه داد كه كسانى بنشينند، با وسوسه و دروغ، انسانها را از تحصيل علم باز بدارند.

آزادى در تفكّر ليبراليسم غربى، با «تكليف» منافات دارد. آزادى، يعنى آزادى از تكليف نيز. در اسلام، آزادى آن روى سكّه «تكليف» است. اصلاً انسانها آزادند، چون مكلّفند. اگر مكلّف نبودند، آزادى لزومى نداشت؛ مثل فرشتگان بودند. به قول مولوى:

در حديث آمد كه خلّاق مجيد

خلق عالم را سه گونه آفريد

يك گُرُه را جمله عقل و علم و جود

آن فرشته استى نداند جز سجود

در غرب، در نفى «تكليف» تا جايى پيش رفته‏اند كه نه تنها تفكّرات دينى را، حتّى تفكّرات غير دينى و كلّ ايدئولوژيها را كه در آنها تكليف هست، واجب و حرام هست، بايد و نبايد هست، نفى مى‏كنند! الان در آثار اخير همين ليبرال‏نويسهاى امريكايى و شبه‏امريكايى و كسانى كه پيامبرشان آنها هستند - امّتهاى آنها در كشورهاى ديگر، از جمله متأسفانه بعضيها در كشور خود ما دنبال همين هستند - ديده مى‏شود كه مى‏گويند تفكّر آزاد غربى، با اصل «بايد و نبايد» و با اصل ايدئولوژى مخالف است! اسلام به‏كلّى نقطه مقابل اين است. اسلام، «آزادى» را همراه با «تكليف» براى انسان دانسته كه انسان بتواند با اين آزادى، تكاليف را صحيح انجام دهد، كارهاى بزرگ را انجام دهد، انتخابهاى بزرگ را بكند و بتواند به تكامل برسد.[13]

 

آزادی انتقال اطلاعات و اخبار

آزادى انتقال اطّلاعات و اخبار هم اين‏گونه است. امروز همه جنجال دنيا، براى آزادى اطّلاعات و اخبار است؛ بگذاريد مردم باخبر شوند؛ بگذاريد مردم بدانند. ترويج آزادى در غرب، يكى از مصاديق و مصرعهاى بلندش اين است؛ اما در حمله امريكا به عراق - در زمان رياست جمهورى بوش (بوش پدر- براى مدّت يك هفته يا بيشتر، رسماً همه اطلاعات سانسور شد. افتخار هم كردند و گفتند كه هيچ خبرنگارى حق ندارد يك عكس يا يك خبر از حمله امريكا به عراق منتقل و منتشر كند! همه مى‏دانستند كه حمله شده؛ خود امريكاييها هم خبر دادند؛ اما از جزئيات آن هيچ‏كس مطّلع نبود؛ چون مدّعى بودند كه اين كار، امنيت نظامى را به خطر مى‏اندازد! پس، امنيت نظامى، حقّ آزادى را محدود كرد؛ يعنى يك مرز مادّى و يك ديوار مادّى.[14]

 

توصیه ای برای آزادی

توصیه من به اين كسانى كه مى‏نويسند و بحث مى‏كنند، اين است كه در فهم مفهوم آزادى، مستقل باشيم، مستقل بينديشيم و وابسته نباشيم. توصيه دوم اين است كه از آزادى سوء استفاده نشود. بعضيها مكرّر تأكيد و تكرار مى‏كنند: «آزاديهاى تازه‏به‏دست‏آمده مطبوعاتى!» به نظر من، اين يك حرف غير واقعى است؛ حرفى است كه منشأ آن هم راديوهاى بيگانه است. البته الان در روزنامه‏ها و مجلّات، مطالبى مى‏نويسند و تعرّضهايى مى‏كنند. بعضى از اين افراد، در گذشته اين كارها را نمى‏كردند؛ بعضى ديگر هم مى‏كردند. در سالهاى گذشته، ما فراوان شاهد اين بوديم كه در مطبوعات، عليه رئيس جمهور وقت، عليه مسؤولان گوناگون، عليه حتّى بعضى از مباحث اصيل انقلاب، حرفهايى زده مى‏شد؛ كسى هم متعرّض اينها نمى‏گرديد. من نمونه‏هايى الان در ذهنم هست كه اگر جلسه به طول نينجاميده بود، مى‏گفتم.[15]

تکلیف ج..ا.ا و مسئولان نظام در برابر آزادی

جمهورى اسلامى و مسؤولان آن بعد از اين نه حق دارند و نه تصميم دارند كه در مقابل كسانى كه مى‏خواهند با شعار آزادى عليه منافع مردم، عليه خود آزادى و عليه سرنوشت اين ملت اقدام و حركت كنند، مماشات كنند. در محافلِ خودشان نشستند و گفتند ما مى‏خواهيم براندازى قانونى كنيم! چيز عجيبى است! ما چيزى به اسم براندازى قانونى نمى‏شناسيم. هر حركت و تلاشى كه به قصد براندازى صورت گيرد، شروع به محاربه است. حكم محارب هم در اسلام معلوم است. اين مخصوص ما هم نيست؛ ما كه اين همه دشمن و معاند داريم و اين‏گونه در دنيا محاصره اقتصادى و تبليغاتى شده‏ايم، بايد بيشتر به فكر باشيم؛ اما ديگران نيز همين‏طور فكر مى‏كنند.

ما از اوّلِ انقلاب دوگونه انقلابى داشتيم و انقلابيّون ما دو گونه نقش ايفا كردند. بعضى از انقلابيّون، انقلابيّونِ مثبت بودند؛ بعضى از انقلابيّون هم انقلابيّون منفى بودند. در اوايل انقلاب، انقلابىِ منفى به آن انقلابى‏اى مى‏گفتيم كه از ميدان كار و تلاش و حركت، آن‏جايى كه دردسرى داشت، عقب مى‏كشيد. انقلابى بود، اما انقلابىِ وجاهت‏طلب و راحت‏خواه؛ انقلابى‏اى كه مى‏گفت من مبارزه‏ام را قبل از انقلاب كرده‏ام، اكنون ديگر مى‏خواهم احترام شوم. بنابراين، چنين كسانى به ميدان خطر و دردسر و آن‏جايى كه چهار نفر آدم از انسان گله‏مند مى‏شوند، وارد نمى‏شدند.

يك عدّه هم انقلابىِ مثبت بودند. حاضر بودند آبرويشان را هم خرج كنند. آن‏جايى كه فكر مى‏كردند وجودشان مى‏تواند كمكى بكند، با همه وجود حاضر بودند. اگر جبهه بود، يك‏طور؛ اگر دانشگاه بود، يك‏طور؛ اگر ميدان فرهنگى يا سياسى بود، وارد ميدان مى‏شدند. انقلابىِ منفى، خودش را از كار كنار مى‏گيرد؛ اما اگر يك وقت كارى هم به دستش افتاد، مثل آدمهايى كه هيچ كارى در دستشان نيست، حالت منفى‏بافى و شكل اپوزيسيون به خودش مى‏گيرد؛ كأنّه در هيچ كارى مسؤوليت ندارد! انقلابىِ مثبت حتّى اگر هيچكاره هم باشد، خودش را مسؤولترين افراد مى‏داند و وارد ميدان مى‏شود.[16]

آزادی در جمهوری اسلامی ایران

جمهورى اسلامى آزادى را به معناى حقيقى كلمه وارد جامعه ما كرد؛ اما استفاده از آزادى ادبى دارد. ما ادب استفاده از آزادى را هم بايد ياد بگيريم و ياد بدهيم. اين هم وظيفه جمهورى اسلامى است. عدّه‏اى به نام آزادانديشى مرزهاى فضيلت و حقيقت را لگدكوب كرده‏اند و به نام آزادانديشى و نوآورى، همه اصول مقدّس حقيقى را ناديده گرفته يا تحقير و يا مسخره كرده‏اند. يك عدّه هم به‏صورت عكس‏العملى يا به‏خاطر مسائل ديگرى كه در ذهنشان بود، به پايه‏هايى چسبيدند كه بايد بر روى آن پايه‏ها نوآورى مى‏شد. نبايستى به آنچه كه گفته شده، اكتفا كرد و متحجّر شد؛ يعنى تحجّر در مقابل مرز شكنى و افراط در مقابل تفريط. همچنان كه بعضى در محيط سياسى، فاصله بين هرج و مرج و ديكتاتورى را اصلاً قبول ندارند و معتقدند كه در جامعه يا بايد هرج و مرج باشد يا ديكتاتورى! كأنّهُ از اين دو خارج نيست. در عرصه فرهنگى هم همين‏طور: يا بايد هرج و مرج و كفرگويى و اهانت به همه مقدّسات و ارزشهاى مسلّم و مستدل شود و يا بايد ذهنها بسته شود و تاكسى حرف تازه‏اى زد، فوراً همه او را هو كنند و عليه او جنجال نمايند! كأنّهُ هيچ حدّ وسطى بين اين دو وجود ندارد. ما بايد آن حدّ وسط، همان «امر بين الامرين» و تعادل را پيدا كنيم. البته اين هم از راه گفتگوى محترمانه، عاقلانه، منصفانه و با استدلال، عملى است. اين كار هم بايد در حوزه و در زمينه مسائل حوزه، در زمينه فقه، فلسفه، كلام و ديگر علوم رايج حوزه انجام گيرد و هم در دانشگاه.[17]



1-      بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار مردم مشهد و زائران حضرت على‏بن موسى‏الرّضا(ع) در صحن حضرت امام خمينى‏1/1/78

2-      بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير / نهضت نرم‌افزاری9/12/79

 3-      بيانات رهبر معظم رهبرى انقلاب اسلامى در مراسم فارغ‏التحصيلى گروهى از دانشجويان دانشگاه تربيت مدرّس‏12/6/1377

4-      خطبه های نماز جمعه تهران 14/9/1365

5-      بيانات رهبر معظم رهبرى انقلاب اسلامى در مراسم فارغ‏التحصيلى گروهى از دانشجويان دانشگاه تربيت مدرّس‏12/6/1377

6-      اعراف 157

7-      خطبه های نماز جمعه تهران 14/9/65

8-      نهج البلاغه نامه ی 31

9-      بيانات درمرا سم فارغ التحصيلی گروهی ازدانشجويان 12/6/1377

 

10-   همان

11-   همان

12-   مائده 32

14-بيانات رهبر معظم رهبرى انقلاب اسلامى در مراسم فارغ‏التحصيلى گروهى از دانشجويان دانشگاه تربيت مدرّس‏12/6/1377

15-همان

 16- همان

17- بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير / نهضت نرم‌افزاری 9/12/79

18- همان