آزادی از دیدگاه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای
آزادى هديه الهى و هديه انقلاب است. آزادى متعلّق به مردم و جزو فطرت مردم است.[1]
ویژگی آزادی
از دیدگاه مقام معظم رهبری، ویژگی آزادی عبارتند از: دادنی، گرفتنی و آموختنی
آزادى، هم دادنى است، هم گرفتنى است، هم آموختنى است.
«آزادى دادنى است» يعنى چه؟ يعنى مسؤولان حكومتها اجازه ندارند حق طبيعى آزادى - يعنى آزاديهاى قانونى - را از كسى سلب كنند. البته اين لطفى نيست كه حكومتها مىكنند؛ بايد آزادى را بدهند و اين يك وظيفه و تكليف است.
«آزادى گرفتنى است»، يعنى هر انسان آگاه و باشعورى در جامعه بايد با حقِّ آزادى و حدود خودش آشنا باشد و آن را مطالبه كند و بخواهد
«آزادى آموختنى است»، يعنى آزادى آداب و فرهنگى دارد كه بايد آن را آموخت.[2]
آزادی در اسلام
مقوله «آزادى» مقولهاى اسلامى است. دربارهآن، اسلامى بينديشيم و همه به نتايج آن به عنوان يك حركت اسلامى و يك تكليف شرعى، معتقد باشيم. آنچه را كه بحمداللَّه در صحنه جامعه وجود دارد، قدر بدانيم و از اين امكان حدّاكثرِ استفاده را بكنيم. صاحبان فكر و صاحبان انديشه بايد تلاش كنند. البته بعضى از بحثها هست كه در چارچوبهاى تخصّصى مطرح است و بايد در مدارس و دانشگاهها و مطبوعاتِ خاص و در مجموعههاى خاص مطرح شود؛ بعضيها هم هست كه نه، مورد استفاده همگان است؛ بايد مطرح شود و همه استفاده كنند و بهره ببرند.[3]
ما باید ببینیم که اساسا هیچ مفهومی در اسلام به عنوان آزادی هست یا خیر؟! مفهوم آزاد بودن انسانها قرنها پیش از آن که در اروپا مطرح شود، در اسلام مطرح شده ا ست و قرنها پیش از آن که متفکران، روشنفکران، انقلابیها و رهبران اروپایی به فکر بیفتند که آزادی بشررا یکی از حقوق اساسی بشر بدانند، در اسلام چنین کاری صورت گرفته است. حال اگر آزادی را به معنای لطیف و بلند آن معنی کنیم که آزادی روح انسان از آلایش، از هوی و هوسها ، از رذایل واز قید و بند های مادی است ، این معنی تا امروز هم هنوز در انحصار مکاتب الهی است و اصلا مکاتب غربی و اروپایی آن را استشمام نکرده اند . آزادی که در انقلاب کبیر فرانسه در قرن هجدهم و بعد از آن در دنیای غرب خیلی کوچکتر و محدود تر و کم ارزشتر از آن آزادی است که انبیاء الهی در مکاتب الهی درباره ی آن بحث کردند. آزادی به مفهوم واقعی آن در اسلام هست. اینکه بعضی تصور کرده اند آزادی با چنین مفهومی دو سه قرن است که در دنیا پیدا شده ، اشتباه است.[4]
هيچ لزومى ندارد كه ما به ليبراليسم قرن هجدهم اروپا مراجعه كنيم و دنبال اين باشيم كه «كانت» و «جان استوارت ميل» و ديگران چه گفتهاند! ما خودمان حرف و منطق داريم. خواهم گفت كه آن حرفها به دلايلى نمىتواند براى ما راهگشا باشد. مقوله «آزادى» را اسلامى بدانيد.
البته به نظر من، دو گروه هستند كه بر ضدّ اسلامى كردن و بومى كردن و خودى كردن مقوله «آزادى» با هم همكارى مىكنند:
يك گروه كسانى هستند كه در كلماتشان، مرتّب از گفتههاى فلاسفه دو، سه قرن اخير غربى براى مسأله «آزادى» شاهد مىآورند: فلانكس اينطور گفته است، فلان كس آنطور گفته است. البته اينها نجيبها هستند كه اسم اين فلاسفه را مىآورند؛ اما بعضى فيلسوفنماهاى مطبوعاتى هم هستند كه حرف «جان استوارت ميل» و حرف فلان فيلسوف فرانسوى يا آلمانى يا امريكايى را مىآورند، ولى اسمش را نمىآورند؛ به نام خودشان مىگويند! اينها هم تقلّب مىكنند، ليكن باز هم به اين كه اين فكر به وجود آيد كه تفكّر آزادى و مفهوم آزادى اجتماعى، يك فكر غربى و يك هديه از سوى غرب براى ماست، كمك مىكنند!
يك دسته ديگر هم كه به اينها ندانسته كمك مىكنند، كسانى هستند كه تا مفهوم آزادى مطرح مىشود، فوراً مرعوب مىشوند، احساس وحشت مىكنند و فرياد مىكشند كه آقا! دين از دست رفت! نه؛ دين بزرگترين پيامآور آزادى است. چرا دين از دست برود؟! آزادىِ درست و آزادىِ معقول، مهمترين هديه دين به يك ملت و به يك جامعه است. به بركت آزادى است كه انديشهها رشد پيدا مىكند و استعدادها شكوفا مىشود. استبداد، ضدّ استعداد است. هر جا استبداد باشد، شكوفايى استعداد نيست. اسلام، شكوفايى انسانها را مىخواهد. منابع عظيم انسانى بايستى مثل منابع طبيعى استخراج شوند، تا بتوانند دنيا را آباد كنند. بدون آزادى مگر ممكن است؟ با امر و نهى مگر ممكن است؟ بنابراين، اين فكر هم غلط است كه كسانى اينگونه فكر كنند. اين دو دسته غربگرايان و احتياطكنان - اينطورى اسمشان را بگذاريم - در واقع بدون اينكه خودشان بدانند، با هم همدستى مىكنند تا مفهوم «آزادى» را كاملاً از حوزهى اسلامى خارج كنند؛ در حالى كه چنين چيزى نيست و مفهوم «آزادى» يك مفهوم اسلامى است.
من در اينجا نكتهاى را عرض كنم: در اسلام، براى همين آزادىاى كه ذكر شد - آزادى اجتماعى - امتياز بيشترى قائل شدهاند، تا در مكاتب غربى. البته تفاسير ليبراليسم خيلى متعدّد است. يعنى از وقتى كه بعد از رنسانس، تفكّر ليبراليسم در فرانسه و در اروپا و بعد در همهجاى دنيا رشد پيدا كرد و بعد هم به انقلاب فرانسه منتهى شد و بعد هم به شكل تحريف شدهاى در جنگهاى استقلال امريكا به كار گرفته شد و آن منشور امريكايى بهوجود آمد - كه همه اين بحثها فرصتهاى بيشترى را براى گفتن مىطلبد - تا كنون دهها تفسير از ليبراليسم ارائه شده است؛ بخصوص در اين اواخر. اين اواخر، نظريهپردازان و به اصطلاح ايدئولوگهاى امريكايى يا پيشكرده امريكا، مرتّب در اين زمينه قلم مىزنند.
اين را هم به شما بگويم كه خيلى از اين متفكّرانى كه حتّى امريكايى نيستند، به سفارش دستگاههاى امريكايى، در همين زمينه بخصوصِ «ليبراليزم» مطلب مىنويسند! كتابهايشان ممكن است در اتريش يا آلمان يا فرانسه نوشته شده باشد؛ اما در نيويورك چاپ مىشود! سفارش، سفارش امريكايى است؛ منشأ هم اهداف امريكايى است كه خودِ اين هم داستان مفصّلى است. ليكن سرجمع همه اين حرفها، با وجود همه اين تفاسير گوناگونى كه وجود دارد، ديدگاه اسلامى، يك ديدگاه راقى است.
آنها براى اينكه براى «آزادى» فلسفهاى ارائه دهند، دچار مشكلند. فلسفه آزادى چيست؟ چرا بايد بشر آزاد باشد؟ لازم است استدلال و ريشه فلسفى داشته باشد. حرفهاى گوناگونى زده شده است: فايده، خيرجمعى، لذّت جمعى، لذّت فردى و حدّاكثر حقّى از حقوق مدنى. همه اينها هم قابل خدشه است؛ خود آنها هم خدشه كردهاند.
اگر به نوشتجاتى كه در زمينه مقوله ليبراليسم در همين سالهاى اخير منتشر شده، نگاه كنيد، خواهيد ديد كه چقدر حرفهاى وقتگير و بىثمر و بىفايده و شبيه مباحثات دوران قرون وسطى را در مقوله آزادى گفتهاند. اين يكى حرفى زده است، آن يكى جواب داده است؛ دوباره جواب او را پاسخ داده است! واقعاً براى روشنفكران جهان سوم، بد سرگرمىاى نيست! يكى طرفدار اين نظريه بشود، يكى طرفدار آن نظريه بشود؛ يكى استدلال اين را قبول كند، يكى حاشيهاى به استدلال آن بزند؛ يكى نظريه را به نام خودش به ديگرى بدهد.
حداكثر اين است كه منشأ و فلسفه آزادى، يك حقّ انسانى است. اسلام، بالاتر از اين گفته است. اسلام - همان طور كه در آن حديث ملاحظه كرديد - آزادى را امر فطرى انسان مىداند. بله؛ يك حقّ است، اما حقّى برتر از ساير حقوق؛ مثل حقِّ حيات، حقِّ زندگى كردن. همچنان كه حقِّ زندگى كردن را نمىشود در رديف حقِّ مسكن و حقِّ انتخاب و ... گذاشت - برتر از اين حرفهاست، زمينه همه اينهاست - آزادى هم همينطور است. اين، نظر اسلام است.
البته استثناهايى وجود دارد. اين حق را در مواردى مىتوان سلب كرد؛ مثل حقّ حيات. يك نفر كسى را مىكُشد، قصاصش مىكنند. يك نفر فساد مىكند، قصاصش مىكنند. در مقوله حقّ آزادى هم اينگونه است؛ منتها اينها استثناء است. اين، ديدگاه اسلام است. بنابراين، اين فكر غلط است كه تصوّر كنيد تفكّر آزادى اجتماعى، تفكّرى است كه غرب به ما هديه كرده است؛ هر وقت هم خواستيم حرف شيرين و جالبى در اين زمينه بزنيم، حتماً كتاب فلان كس را آدرس بدهيم؛ نام فلانكس را كه در غرب نشسته براى خودش فكر كرده و نوشته، ذكر كنيم؛ نه. بايد مستقل فكر كرد؛ بايد به منابع خودى و به منابع اسلامى مراجعه كرد. انسان از تفكّرات ديگران، براى تشريح ذهن و يافتن نقطههاى روشن استفاده مىكند؛ نه براى تقليد كردن. اگر پاى تقليد به ميان آمد، ضرر بزرگ خواهد بود.[5]
آزادی و یک آیه ی قرآن:
«و یضع عنهم اصرهم و اغلال اللتی کانت علیهم»[6]
از جمله مطالبی که در این آیه آمده این است که پیامبر (ص) بندها رااز پاهای انسان برمی دارد ،آن غل و زنجیر هایی که به پای انسانها سنگینی می کند و ما نع از تحرک آنها ، پرواز آنها میشود، از گردن و پاهایشان باز می کند . «اصر» در لغت به معنای ريسمانهايی است که پايه ی خيمه رابه وسيله آن با ميخ به زمين می کوبند که تا ريسمان ها به خيمه بسته است خيمه نمی تواند تکان بخورد .انواع و اقسام تحميل ها تبعیض ها محدوديت ها تلقين ها و تزريق هايی که امروز به صورت مدرن دردنيا مطرح است .ا نسان ها را به صورت يک حيوان در می آورد .اين همان «اصر»ها ست این همان غل و زنجيرهاست .پيامبران وقتی وارد جامعه می شوند اولين کارشان اين است که اين غل و زنجيرها را از گردن اين زندانی بازکنند.[7]
در وصيت اميرالمومنين(ع) به فرزندش امام حسن (علیه السلام) همين کلمه ی آزادی آمده «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا» بندهی غیر خودت مباش که خدا تو را آزاد آفریده است.[8] امروز در سندهای بسیار مهم انقلاب کبیر فرانسه این عبارت حفظ میشود و دهن به دهن گفته میشود و از قول نویسندگان و متفکران- امثال منتسکیو و دیگران – نقل میشود که «هر انسان آزاد به دنیا می آید .» این مطلب در هزار و چهار صد سال قبل به صورت یک سند مکتوب و نوشته شده و غیر قابل خدشه وجود دارد . (بنده ی غیر خودت مباش که خدا تو را آزاد آفریده)[9]
آقاى «جورج جرداق» نويسنده كتاب نامدار «صوت العداله» - كه درباره اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام است - بين دو جمله كه يكى از اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام صادر شده است و يكى هم از جناب عمر - خليفه دوم - مقايسهاى مىكند. يك وقت چند نفر از استانداران يا ولات زمان جناب عمر پيش ايشان آمده بودند، و چون گزارشى عليه آنها آمده بود، خليفه را خشمگين كرده بود. خليفه خطاب به آنها جمله ماندگارى را گفته است: «استعبدتم النّاس و قد خلقهم اللَّه احرارا؟»؛ مردم را به بردگى گرفتهايد؛ در حالى كه خدا مردم را آزاد آفريده است؟ جمله ديگرى اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام فرموده است كه در نهجالبلاغه آمده است و آن اين است: «لاتكن عبد غيرك وقد خلقك اللَّه حراً»؛ بنده غيرخودت مباش؛ خدا تو را آزاد آفريدهاست. «جورج جرداق» بين اين دو جمله مقايسه مىكند و مىگويد جمله اميرالمؤمنين به مراتب برتر از جمله عمر است؛ زيرا عمر به كسانى اين خطاب را مىكرد كه آزادى و حريّت، در دست آنها هيچ تضمينى نداشت؛ چون خود آنها كسانى بودند كه عمر مىگفت: «استعبدتم النّاس»؛ مردم را به بردگى گرفتهايد. مردم را به بردگى گرفتهايد؛ حالا به آنها آزادى بدهيد. اين يك طور حرف زدن است؛ يك طور ديگر آن است كه اميرالمؤمنين به خود آن مردم خطاب مىكند و در حقيقت ضمانت اجرا را در خود كلام مىآورد: «لاتكن عبد غيرك و قد خلقك اللَّه حراً»؛ بنده غير خودت مباش، خدا تو را آزاد آفريده است.
در اين هر دو كلام، دو خصوصيت براى «آزادى» هست كه البته كلام اميرالمؤمنين اين برجستگى و امتياز را داراست كه ضمانت اجرايى هم دارد. يكى از آن دو خصوصيت، همين است كه حريّت جزو فطرت انسانى است - «وقد خلقك اللَّه حراً»[10]
حدود آزادی در غرب :
در غرب، حد آزادی را منافع مادی تشکیل میدهد. ابتدا برای آزادی های اجتماعی و فردی محدودیت هایی را معین کردند این یکی از آن هاست، وقتی که منافع مادی به خطر می افتد آزادی را محدود میکنند.
منافع مادی، مثل عظمت و سلطهی علمی این کشورها، تعلیم و تربیت یکی از مقولاتی است که آزادی در آن جزو مسلمترین حقوق انسان هاست انسان ها حق دارند یاد بگیرند، انتقال فن آوری به کشورهایی معین ممنوع است چرا؟ چون اگر این دانش و این علم انتقال داده شد از انحصار این قدرت ها خارج شده است و این قدرت مادی و این سلطه به حال خود باقی نخواهد ماند آزادی مرز پیدا میکند ، یعنی استاد حق ندارد که فرضا به شاگرد جهان سومی ـ شاگرد ایرانی ، دانش پژوه چینی ـ فلان راز علمی را بیاموزد[11] .!!
تفاوتهای آزادی در غرب و اسلام
1. در مكتب غربى ليبراليسم، آزادى انسان، منهاى حقيقتى به نام دين و خداست. لذا ريشه آزادى را هرگز خدادادگى نمىدانند. هيچكدام نمىگويند كه آزادى را خدا به انسان داده است؛ دنبال يك منشأ و ريشه فلسفى برايش هستند كه عرض كردم. ريشههايى هم ذكر كردهاند و تفسيرهاى گوناگونى در اين زمينه دارند. در اسلام، «آزادى» ريشه الهى دارد. خودِ اين، يك تفاوت اساسى است و منشأ بسيارى از تفاوتهاى ديگر مىشود. بنابر منطق اسلام، حركت عليه آزادى، حركت عليه يك پديده الهى است؛ يعنى در طرف مقابل، يك تكليف دينى به وجود مىآورد. اما در غرب چنين چيزى نيست؛ يعنى مبارزات اجتماعى كه در دنيا براى آزادى انجام مىگيرد، بنابر تفكّر ليبراليسم غربى، هيچ منطقى ندارد. مثلاً يكى از حرفهايى كه زده مىشود «خير همگانى» يا «خير اكثريّت» است. اين ريشه «آزادى اجتماعى» است. چرا من بايد بروم براى خير اكثريّت كشته شوم و از بين بروم؟ اين بىمنطق است. البته هيجانهاى موسمى و آنى، خيليها را به ميدانهاى جنگ مىكشاند؛ اما هر گاه هر كدام از آن مبارزانى كه در زير لواى چنين تفكّراتى مبارزهاى كرده باشند - اگر واقعاً زير لواى اين تفكّرات، مبارزهاى انجام گرفته باشد - به مجرّد اينكه از هيجان ميدان مبارزه خارج شوند، شك خواهند كرد: چرا من بروم كشته شوم؟
در تفكّر اسلامى، اينگونه نيست. مبارزه براى آزادى، يك تكليف است؛ چون مبارزه براى يك امر الهى است. همچنان كه اگر شما مىبينيد جان كسى را مىخواهند سلب كنند، موظّفيد برويد به او كمك كنيد. يك وظيفه دينى است كه اگر نكرديد گناه كردهايد. در زمينه آزادى هم همينطور است؛ بايد برويد، يك تكليف است.
2. در ليبراليسم غربى چون حقيقت و ارزشهاى اخلاقى نسبى است، لذا «آزادى» نامحدود است. چرا؟ چون شما كه به يك سلسله ارزشهاى اخلاقى معتقديد، حق نداريد كسى را كه به اين ارزشها تعرّض مىكند، ملامت كنيد؛ چون او ممكن است به اين ارزشها معتقد نباشد. بنابراين هيچ حدى براى آزادى وجود ندارد؛ يعنى از لحاظ معنوى و اخلاقى، هيچ حدّى وجود ندارد. منطقاً «آزادى» نامحدود است. چرا؟ چون حقيقت ثابتى وجود ندارد؛ چون به نظر آنها، حقيقت و ارزشهاى اخلاقى نسبى است.
«آزادى» در اسلام اينگونه نيست. در اسلام، ارزشهاى مسلّم و ثابتى وجود دارد؛ حقيقتى وجود دارد. حركت در سمت آن حقيقت است كه ارزش و ارزشآفرين و كمال است. بنابراين، «آزادى» با اين ارزشها محدود مىشود. اينكه اين ارزشها را چگونه بايد فهميد و به دست آورد، مقوله ديگرى است. ممكن است كسانى راههاى غلطى را در فهم اين ارزشها بروند؛ ممكن است كسانى راههاى درستى را بروند. آن خارج از اين بحث است. بههرحال «آزادى» محدود به حقيقت و محدود به ارزشهاست.
همين «آزادى اجتماعى» كه اينقدر در اسلام ارزش دارد، اگر در خدمت ضايع كردن فرآوردههاى ارزشمند معنوى يا مادّى يك ملت به كار گرفته شود، مضرّ است؛ درست مثل حيات خود يك انسان. «من قتل نفساً بغير نفس او فساد فى الارض فكانّما قتل النّاس جميعاً». در منطق قرآن، كشتن يك انسان، مثل كشتن همه انسانيّت است. اين مفهوم خيلى عجيبى است. كسى كه دست به قتل يك انسان دراز مىكند، مثل اين است كه همه انسانيت را كشته است؛ چون تعرض به حريم انسانيت است. ليكن استثناء آن اين است: «بغير نفس او فساد فى الارض»[12]؛ مگر اينكه آن كسى كه مورد اين تعرّض قرار مىگيرد، خودش به جان كسى تعرّض نموده، يا فسادى ايجاد كرده باشد. ببينيد؛ ارزشها و حقايق ثابت و مسلّم، اين آزادى را محدود مىكند؛ همچنان كه حقِّ حيات را محدود مىكند.
3. در غرب، حدّ آزادى را منافع مادّى تشكيل مىدهد. ابتدا براى آزاديهاى اجتماعى و فردى، محدوديتهايى را معيّن كردند؛ اين يكى از آنهاست. آن وقتى كه منافع مادّى به خطر بيفتد، آزادى را محدود مىكنند. منافع مادّى، مثل عظمت اين كشورها و سلطه علمى اين كشورها. تعليم و تربيت، يكى از مقولاتى است كه آزادى در آن، جزو مسلّمترين حقوق انسانهاست. انسانها حق دارند ياد بگيرند؛ اما همين «آزادى» در دانشگاههاى بزرگ دنياى غربى محدود مىشود! دانش و فنآورى والا - به قول خودشان HIGH TEC قابل انتقال نيست! انتقال فنآورى به كشورهاى معيّنى ممنوع است! چرا؟ چون اگر اين دانش و اين علم انتقال داده شد، از انحصار اين قدرت خارج شده است و اين قدرت مادّى و اين سلطه، به حال خود باقى نخواهد ماند. آزادى مرز پيدا مىكند؛ يعنى استاد حق ندارد كه فرضاً به شاگرد كشور جهان سومى - شاگرد ايرانى، يا دانشپژوه چينى - فلان راز علمى را بياموزد.
4. استحكام پايههاى اين حكومت هم، مرز ديگر است. چند سال قبل از اين - حدود چهار، پنج سال پيش - در امريكا گروهى پيدا شدند، كه خبرش را هم همه كسانى كه اهل روزنامهاند، خواندهاند. البته بنده همان وقت تفاصيل بيشترى را از آن اطّلاع پيدا كردم؛ ليكن همه در روزنامههاى ما هم نوشتند و گفتند. گروهى پيدا شدند كه اينها با گرايش مذهبى خاصى عليه حكومت فعلى امريكا - زمان همين آقاى كلينتون - اقدام كردند. عليه آنها مقدارى كارهاى امنيتى و انتظامى شد، اما فايدهاى نبخشيد. خانهاى را كه آنها در آن جمع شده بودند، محاصره كردند و آتش زدند كه حدود هشتاد نفر در آتش سوختند! عكسهايش را هم منتشر كردند و همه دنيا هم ديدند. در ميان اين هشتاد نفر، زن هم بود، كودك هم بود، شايد يك نفرشان هم نظامى نبود. ببينيد؛ آزادى زنده ماندن، آزادى عقيده، آزادى مبارزه سياسى، به اين حد محدود مىشود. بنابراين، آزادى در دنياى مادّى غرب هم حدود و مرزهايى دارد؛ منتها اين مرزها، مرزهاى مادّى است.
5. ارزشهاى اخلاقى در آنجا، هيچ مانعى براى آزادى نيستند. مثلاً نهضت همجنسبازى در امريكا، يكى از نهضتهاى رايج است! افتخار هم مىكنند؛ در خيابانها تظاهرات هم راه مىاندازند؛ در مجلّهها عكسهايشان را هم چاپ مىكنند؛ با افتخار هم ذكر مىكنند كه فلان تاجر و فلان رجل سياسى جزو اين گروه است؛ هيچ كس هم خجالت نمىكشد و انكار نمىكند! بالاتر از اين، بعضى از اشخاصى كه با اين نهضت مخالف مىكنند، مورد تهاجم شديد بعضى از مطبوعات و روزنامهها واقع مىشوند كه ايشان با نهضت همجنسبازى مخالف است! يعنى ارزش اخلاقى، مطلقاً حدّ و مرزى براى آزادى معيّن نمىكند.
مثال ديگر در كشورهاى اروپايى است. مثلاً آزادى بيان را، تبليغات به نفع فاشيسم محدود مىكند، كه امر مادّى و حكومتى است؛ اما تبليغات عريانگرى - كه آن هم يك حركتى است - محدود نمىكند! يعنى مرزهاى آزادى در ليبراليسم غربى، با آن فلسفه و با آن ريشه فلسفى و با آن نگرش، مرزهاى مادّى است؛ مرزهاى اخلاقى نيست. اما در اسلام، مرزهاى اخلاقى وجود دارد. در اسلام، آزادى، علاوه بر آن حدود مادّى، مرزهاى معنوى هم دارد. البته وقتى كسى عليه منافع كشور و عليه سود كشور اقدامى بكند، آزاديش محدود مىشود - اين منطقى است - اما مرزهاى معنوى هم وجود دارد. اگر كسى عقيده گمراهى دارد، عيبى ندارد. وقتى مىگوييم عيبى ندارد، يعنى پيش خدا و پيش انسانهاى مؤمن عيب دارد؛ ليكن حكومت هيچ وظيفهاى در قبال او ندارد. در جامعه مسلمان، يهودى و مسيحى و بقيه اديان گوناگون هستند؛ الان در كشور ما هم هستند؛ در زمان صدر اسلام هم بودند؛ هيچ مانعى هم ندارد. اما اگر قرار باشد آن كسى كه عقيده فاسد دارد، به جان ذهن و دل افرادى كه قدرت دفاع ندارند، بيفتد و بخواهد آنها را هم گمراه كند، اين براى آدم يك مرز است. اينجا آزادى محدود مىشود. از نظر اسلام اينگونه است. يا مثلاً بخواهند اشاعه فساد بكنند، بخواهند فساد سياسى و فساد جنسى و فساد فكرى به وجود آورند؛ يا همين فيلسوفنماهايى كه در گوشه و كنار هستند، بخواهند درباره اينكه تحصيلات عاليه براى جوانان خوب نيست، مقاله بنويسند؛ بنا كنند عيوبش را ذكر كردن؛ البته به احتمال قوى، در صدى نود اثر نخواهد كرد؛ اما ممكن است در صدى ده جوانان تنبل اثر كند. نمىشود اجازه داد كه كسانى بنشينند، با وسوسه و دروغ، انسانها را از تحصيل علم باز بدارند.
آزادى در تفكّر ليبراليسم غربى، با «تكليف» منافات دارد. آزادى، يعنى آزادى از تكليف نيز. در اسلام، آزادى آن روى سكّه «تكليف» است. اصلاً انسانها آزادند، چون مكلّفند. اگر مكلّف نبودند، آزادى لزومى نداشت؛ مثل فرشتگان بودند. به قول مولوى:
در حديث آمد كه خلّاق مجيد
خلق عالم را سه گونه آفريد
يك گُرُه را جمله عقل و علم و جود
آن فرشته استى نداند جز سجود
در غرب، در نفى «تكليف» تا جايى پيش رفتهاند كه نه تنها تفكّرات دينى را، حتّى تفكّرات غير دينى و كلّ ايدئولوژيها را كه در آنها تكليف هست، واجب و حرام هست، بايد و نبايد هست، نفى مىكنند! الان در آثار اخير همين ليبرالنويسهاى امريكايى و شبهامريكايى و كسانى كه پيامبرشان آنها هستند - امّتهاى آنها در كشورهاى ديگر، از جمله متأسفانه بعضيها در كشور خود ما دنبال همين هستند - ديده مىشود كه مىگويند تفكّر آزاد غربى، با اصل «بايد و نبايد» و با اصل ايدئولوژى مخالف است! اسلام بهكلّى نقطه مقابل اين است. اسلام، «آزادى» را همراه با «تكليف» براى انسان دانسته كه انسان بتواند با اين آزادى، تكاليف را صحيح انجام دهد، كارهاى بزرگ را انجام دهد، انتخابهاى بزرگ را بكند و بتواند به تكامل برسد.[13]
آزادی انتقال اطلاعات و اخبار
آزادى انتقال اطّلاعات و اخبار هم اينگونه است. امروز همه جنجال دنيا، براى آزادى اطّلاعات و اخبار است؛ بگذاريد مردم باخبر شوند؛ بگذاريد مردم بدانند. ترويج آزادى در غرب، يكى از مصاديق و مصرعهاى بلندش اين است؛ اما در حمله امريكا به عراق - در زمان رياست جمهورى بوش (بوش پدر- براى مدّت يك هفته يا بيشتر، رسماً همه اطلاعات سانسور شد. افتخار هم كردند و گفتند كه هيچ خبرنگارى حق ندارد يك عكس يا يك خبر از حمله امريكا به عراق منتقل و منتشر كند! همه مىدانستند كه حمله شده؛ خود امريكاييها هم خبر دادند؛ اما از جزئيات آن هيچكس مطّلع نبود؛ چون مدّعى بودند كه اين كار، امنيت نظامى را به خطر مىاندازد! پس، امنيت نظامى، حقّ آزادى را محدود كرد؛ يعنى يك مرز مادّى و يك ديوار مادّى.[14]
توصیه ای برای آزادی
توصیه من به اين كسانى كه مىنويسند و بحث مىكنند، اين است كه در فهم مفهوم آزادى، مستقل باشيم، مستقل بينديشيم و وابسته نباشيم. توصيه دوم اين است كه از آزادى سوء استفاده نشود. بعضيها مكرّر تأكيد و تكرار مىكنند: «آزاديهاى تازهبهدستآمده مطبوعاتى!» به نظر من، اين يك حرف غير واقعى است؛ حرفى است كه منشأ آن هم راديوهاى بيگانه است. البته الان در روزنامهها و مجلّات، مطالبى مىنويسند و تعرّضهايى مىكنند. بعضى از اين افراد، در گذشته اين كارها را نمىكردند؛ بعضى ديگر هم مىكردند. در سالهاى گذشته، ما فراوان شاهد اين بوديم كه در مطبوعات، عليه رئيس جمهور وقت، عليه مسؤولان گوناگون، عليه حتّى بعضى از مباحث اصيل انقلاب، حرفهايى زده مىشد؛ كسى هم متعرّض اينها نمىگرديد. من نمونههايى الان در ذهنم هست كه اگر جلسه به طول نينجاميده بود، مىگفتم.[15]
تکلیف ج..ا.ا و مسئولان نظام در برابر آزادی
جمهورى اسلامى و مسؤولان آن بعد از اين نه حق دارند و نه تصميم دارند كه در مقابل كسانى كه مىخواهند با شعار آزادى عليه منافع مردم، عليه خود آزادى و عليه سرنوشت اين ملت اقدام و حركت كنند، مماشات كنند. در محافلِ خودشان نشستند و گفتند ما مىخواهيم براندازى قانونى كنيم! چيز عجيبى است! ما چيزى به اسم براندازى قانونى نمىشناسيم. هر حركت و تلاشى كه به قصد براندازى صورت گيرد، شروع به محاربه است. حكم محارب هم در اسلام معلوم است. اين مخصوص ما هم نيست؛ ما كه اين همه دشمن و معاند داريم و اينگونه در دنيا محاصره اقتصادى و تبليغاتى شدهايم، بايد بيشتر به فكر باشيم؛ اما ديگران نيز همينطور فكر مىكنند.
ما از اوّلِ انقلاب دوگونه انقلابى داشتيم و انقلابيّون ما دو گونه نقش ايفا كردند. بعضى از انقلابيّون، انقلابيّونِ مثبت بودند؛ بعضى از انقلابيّون هم انقلابيّون منفى بودند. در اوايل انقلاب، انقلابىِ منفى به آن انقلابىاى مىگفتيم كه از ميدان كار و تلاش و حركت، آنجايى كه دردسرى داشت، عقب مىكشيد. انقلابى بود، اما انقلابىِ وجاهتطلب و راحتخواه؛ انقلابىاى كه مىگفت من مبارزهام را قبل از انقلاب كردهام، اكنون ديگر مىخواهم احترام شوم. بنابراين، چنين كسانى به ميدان خطر و دردسر و آنجايى كه چهار نفر آدم از انسان گلهمند مىشوند، وارد نمىشدند.
يك عدّه هم انقلابىِ مثبت بودند. حاضر بودند آبرويشان را هم خرج كنند. آنجايى كه فكر مىكردند وجودشان مىتواند كمكى بكند، با همه وجود حاضر بودند. اگر جبهه بود، يكطور؛ اگر دانشگاه بود، يكطور؛ اگر ميدان فرهنگى يا سياسى بود، وارد ميدان مىشدند. انقلابىِ منفى، خودش را از كار كنار مىگيرد؛ اما اگر يك وقت كارى هم به دستش افتاد، مثل آدمهايى كه هيچ كارى در دستشان نيست، حالت منفىبافى و شكل اپوزيسيون به خودش مىگيرد؛ كأنّه در هيچ كارى مسؤوليت ندارد! انقلابىِ مثبت حتّى اگر هيچكاره هم باشد، خودش را مسؤولترين افراد مىداند و وارد ميدان مىشود.[16]
آزادی در جمهوری اسلامی ایران
جمهورى اسلامى آزادى را به معناى حقيقى كلمه وارد جامعه ما كرد؛ اما استفاده از آزادى ادبى دارد. ما ادب استفاده از آزادى را هم بايد ياد بگيريم و ياد بدهيم. اين هم وظيفه جمهورى اسلامى است. عدّهاى به نام آزادانديشى مرزهاى فضيلت و حقيقت را لگدكوب كردهاند و به نام آزادانديشى و نوآورى، همه اصول مقدّس حقيقى را ناديده گرفته يا تحقير و يا مسخره كردهاند. يك عدّه هم بهصورت عكسالعملى يا بهخاطر مسائل ديگرى كه در ذهنشان بود، به پايههايى چسبيدند كه بايد بر روى آن پايهها نوآورى مىشد. نبايستى به آنچه كه گفته شده، اكتفا كرد و متحجّر شد؛ يعنى تحجّر در مقابل مرز شكنى و افراط در مقابل تفريط. همچنان كه بعضى در محيط سياسى، فاصله بين هرج و مرج و ديكتاتورى را اصلاً قبول ندارند و معتقدند كه در جامعه يا بايد هرج و مرج باشد يا ديكتاتورى! كأنّهُ از اين دو خارج نيست. در عرصه فرهنگى هم همينطور: يا بايد هرج و مرج و كفرگويى و اهانت به همه مقدّسات و ارزشهاى مسلّم و مستدل شود و يا بايد ذهنها بسته شود و تاكسى حرف تازهاى زد، فوراً همه او را هو كنند و عليه او جنجال نمايند! كأنّهُ هيچ حدّ وسطى بين اين دو وجود ندارد. ما بايد آن حدّ وسط، همان «امر بين الامرين» و تعادل را پيدا كنيم. البته اين هم از راه گفتگوى محترمانه، عاقلانه، منصفانه و با استدلال، عملى است. اين كار هم بايد در حوزه و در زمينه مسائل حوزه، در زمينه فقه، فلسفه، كلام و ديگر علوم رايج حوزه انجام گيرد و هم در دانشگاه.[17]
1- بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار مردم مشهد و زائران حضرت علىبن موسىالرّضا(ع) در صحن حضرت امام خمينى1/1/78
2- بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير / نهضت نرمافزاری9/12/79
5- بيانات رهبر معظم رهبرى انقلاب اسلامى در مراسم فارغالتحصيلى گروهى از دانشجويان دانشگاه تربيت مدرّس12/6/1377
14-بيانات رهبر معظم رهبرى انقلاب اسلامى در مراسم فارغالتحصيلى گروهى از دانشجويان دانشگاه تربيت مدرّس12/6/1377
15-همان
این وب لاگ متعلق به دانشجویان کارشناسی ارشد در رشته حقوق عمومی، دانشگاه آزاد بندرعباس می باشد.